آشنایی با برترین مرد جهان!
|
|
تنها يادگار شهيد كربلا | یکشنبه 1388/09/29 | 4:48 AM
خدایا! آسمان بر زمین افتاد. خورشید در خون نشست. فرات خشکید و ماهیها همه مردند! زهرا سراسیمه از راه مدینه به علقمه آمد. مشک ابالف ضل پاره شد و آب روي زمین ریخت.تیر به چشم عباس خورد و دستهایش از بدن جدا شد. سن گها گریه کردند و ابرها طوفان به پا کردند.اما عباس! چشم در چشم حسین دوخته بود و در غربت خویش جان به جان آفرین تسلیم کرد.یا صاحب الزمان!نگاه کن. نگاه کن و ببین که علمدار کربلا چگونه بر زمین افتاده است. مشک پاره پاره شده اش را ببین، دستهاي بریده شدهاش را ببین، بدن تیرباران شدهاش را ببین. ببین که با آن حال چگونه برادرش را می طلبد. ببین که چگونه آه میکشد و چگونه میگوید: (اي برادر مرا دریاب) حال، بر حسین نگاه کن . بنگر که چگونه بر بالین برادرش حاضر شده،بنگر که چگونه ناله می کند، بنگر که چگونه بر او اشک میریزد و چگونه با او سخن می گوید .بر او نگاه کن که میگوید: (حالا دیگر کمرم شکست و بییار و یاور شدم و چارهاي برایم نماند) خداوندا! به حق دستهاي بریده شدهي علمدار کربلا، به حق مشک تکه پاره شدهي سقاي کربلا، به حق بدن تیرباران شدهي وفادار کربلا، به حق گریهها و نالههاي سردار کربلا، تنها یادگار شهید کربلا، مهدي ما را برسان .كاري از : اميرمهدي | + | موضوع: |
ميشه اين دفعه رو شما بنويسيد؟ | یکشنبه 1388/09/15 | 0:10 AM دلم ميخآد بعد از خوندن اين متن، يه كوچولو واسه بابا مهدي (ع) بنويسي! ميشه؟ ميخام ببينم چي به بابات ميگي!! بنویس آفتاب و ... نقطه سر خط بنویس بارون و ... اشکام رو کتاب بنویس مهتاب ... و بازم بنویس بنویس نامه به خورشید ... بیجواب
بنویس گل، بنویس اقاقیا!! بنویس شبنم و گلبرگ و درخت بنویس خورشید صبرم لب بوم پیرهن خاطرهها رو بند درخت
بنویس، هر چی دلت خواس، بنویس ... بنویس نقاشیهات بارونی اََن بنویس آدما عین ماهییا توی تُنگای طلا زندونی اَن
بنویس آدمکا تو خونهها یادشون رفته بابا این بغلاس نمیدونن که بابا نصف شبا مهمون سفرهی بیرنگ ماهاس
از غمای من و از غمای ما دل اون عین یه دریاس ... بنویس خط به خط، نامتو امشب میخونه بنویس، هر چی دلت خواس، بنویس ...
ادامه مطلبو همه نخونن ... فقط بعضيها كه خودشون ميدونن كيا هستن ... ادامه مطلب ... كاري از : اميرمهدي | + | موضوع: |
حكايت بي او بودن | دوشنبه 1388/09/09 | 0:32 AM حكايت بي او بودن پيشوايان بزرگوارمان گفتهاند، ما نيز باور آوردهايم كه «زمين خدا هرگز از حجت او خالي نميماند.» آنها گفتهاند، ما نيز باور آوردهايم كه «اگر تنها يك روز از عمر زمين باقي باشد، آن قدر طولاني ميگردد تا قائم او به پا خيزد». آنها گفتهاند، ما نيز باور آوردهايم كه «بياو و بيعنايت او شيرازه هستي از هم ميگسلد.» آنها هزاران نكته از اين دست گفتهاند و ما نيز به هزاران نكته از اين دست باور آوردهايم، و بر پايه اين سبزترين باورهايمان، تصوير «ناكامي خود و جهان» را در گرداب تصور «بي او بودن» به قاب خيالمان نشاندهايم: وقتي تو نيستي نه هستهاي ما چونان كه بايدند نه بايدها؛ هر روز بيتو روز مباداست! (قيصر امينپور) ? ? ? ميداني حال و هواي ما بي او چگونه است؟ من بي تو در امتداد تيرگي شب محو ميشوم اي آفتاب من! دست مرا بگير
غريبي و غربت را تجربه كردهاي؟ چقدر دلت در غربتهاي غريبانه هواي او را ميكند؟ بي تو كنج اين خرابهها غريب ماندهايم باز هم بيا سراغ از اين غريبهها بگير
سلام بر امام را كه فراموش نميكني؟ سلام بر تو كه بيدستهاي سرسبزت نياز با غنچهها بيجواب ميماند
نميدانم امام نام جمعه را كه بشنوند، چه حالي پيدا ميكنند، اما براي ايشان بخوان: هزار جمعه بيروح بيتو جان كندم بس است بيتو نشستن، بس است حركت كن حكايت تنهايي زمين را نيز متذكر شو: اي دلپذير بيتو زمين تنهاست پرواز در كنار تو زيباست كاري از : اميرمهدي | + | موضوع: |
در حج و عرفه چرا پیدایت نمیکنند؟ | پنجشنبه 1388/09/05 | 3:22 PM
شاید بارها و بارها از کوچهمان گذشتهای و نشناختیمت، شاید سلام کردهای و جواب نداده همینطور از کنارت گذشتهایم، شاید ... میدانی! میشود بهانه آورد که: «از کجا معلوم تو کی، کجا هستی؟» میشود گفت: «اگر مطمئن باشیم آنجایی حتماً مراقب رفتارمان هستیم، حتماً چشم میگردانیم تا بشناسیمت، حتماً...» امّا لابد خودت هم میدانی که اینها همه بهانه است؛ مگر نه اینکه تو هر سال مثل همهي حاجيان به مکّه میآیی و اعمال حج را به جا میآوری، پس چرا از این همه آدم، جز آن چندتایی که خودت میدانی، کسی نمیبیندت؟ هر سال میلیونها مسلمان از تمام دنیا به خانه خدا میآیند و هر کدام چیزی از او میخواهند، چیزی که برایشان خیلی مهم است و آرزوی قلبی همهشان هم لابد «عاقبت به خیری» است، امّا نمیدانم آنها میدانند که تنها با تو میتوان عاقبت به خیر بود یا نه؟ یعنی میدانند که ظهور توست که همه را نجات خواهد داد؟دیروز که تلویزیون حاجیها را در صحرای عرفات نشان میداد با خودم فکر کردم چقدر پریشانند، درست مثل یک دسته آدم که وسط یک صحرای بیآب و علف گم شده باشند چنین آدمهایی حتماً خدا خدا میکنند تا یکی از راه رسیده و دستشان را بگیرد و راهنمایشان شود. راستی تو که خودت آنجایی پس چرا باز آنها اینقدر پریشانند؟ چرا نمیبینندت؟ مگر نه اینکه تو امام عصری و آخرین وصی خدا و او امور همه را به دست تو سپرده است. مگر نه اینکه در این شلوغی و هیاهو و میان این بزرگراههای تو در تو فقط تویی که میدانی راه مقصد کدام است. دعا کن این تشنههای سرگردان پیدایت کنند حالا که در آنجا در خانه خدا و میهمان اویند تو را از او بخواهند و دست بر آسمان بلند کرده و زیر لب زمزمه کنند: «اللهم عجّل لولیک الفرج» با باران از بالا از شبنم با گلها از جنگل با سبزه با طوفان از دريا از آنجا با پرچم ميدانم ميآيي، ميآيي اما كي دريادل؟ اما كي دريايي؟ كاري از : اميرمهدي | + | موضوع: |
به مناسبت شهادت امام محمد باقر (ع) | سه شنبه 1388/09/03 | 11:1 PM
بین نماز ، وقت دعا گریه می کنی با هر بهانه در همه جا گریه می کنی در التهاب آهِ خودت آب می شوی می سوزی و بدون صدا گریه می کنی هر چند زهر قلب تو را پاره پاره کرد اما به یاد کرب و بلا گریه می کنی اصلاً خود تو کرب و بلای مجسّمی وقتی برای خون خدا گریه می کنی آب خوش از گلوی تو پایین نمی رود با ناله های وا عطشا گریه می کنی با یاد روزهای اسارت چه می کشی ؟ هر شب بدون چون و چرا گریه می کنی با یاد زلفِ خونی سرهای نی سوار هر صبح با نسیم صبا گریه می کنی
كاري از : اميرمهدي | + | موضوع: |
سلام بر غدير | سه شنبه 1388/09/03 | 4:30 PM سلام بر غدير، سلام بر سرنوشت رقم خوردهي تاريخ، سلام بر چشمه هميشه زلال، سلام بر مولا علي بن ابي طالب- عليه السلام- و چه بهتر است بگوييم:« سلام بر مولا اميرالمؤمنين- عليه السلام- » زيرا كه لقب خاص اوست. زيرا اين لقب را خداوند تعالي به ايشان عطا فرمودند. سلام بر مولا، سرور، صاحب اختيار، چرا كه پيامبر فرمودند: «من كنت مولا فهذا علي مولا» سلام بر چشمه هميشه زلال تاريخ، چشمهاي كه از اشك زلالتر و از آيينه شفافتر است. غدير اي سرچشمهي پاكي، غدير اي حقيقت انكار ناپذير، اي حقيقت جاودانه تاريخ، اي صراط مستقيم، مگر نه اينكه غدير چراغ هميشه روشن است وهيچ وقت به تاريكي نميگرايد؛ غدير اي پيماننامة هنوز باز ، ما هم ميخواهيم با مولايمان عهد و پيمان ببنديم ، ما هم ميخواهيم بيعت كنيم ولي نميخواهيم پيمان بشكنيم. پس مولا! ما را هم قبول كن. ما را هم از زمرة پيمان بستگان دار، و از خداي تعالي به كَرَمت براي ما ياري جوي. وحال هركس ميخواهد عهد و پيمان ببندد، به قلبش بنگرد و زير لب زمزمه كند: «السلام عليك يا مولانا يا اميرالمؤمنين» كاري از : اميرمهدي | + | موضوع: |
تنها 13 روز... به عید الله الاكبر باقی است | دوشنبه 1388/09/02 | 9:22 PM ماه سال دهم هجری شمسی،پنجم مارس سال 632 میلادی كاري از : اميرمهدي | + | موضوع: |
اللهم عجل في فرج مولانا صاحب الزمان | شنبه 1388/08/30 | 10:8 PM اين پست من فقط يه جملست كه اگه محقق بشه ديگه هيچي نميخام. حاضرم جوونمو بدم واسه تحققش. اون جمله هم اينه:
كاري از : اميرمهدي | + | موضوع: |
دعايي دگر بخوان! | یکشنبه 1388/08/24 | 0:4 AM امروز سفر ميكنم.
چشمانم را ميبندم؛ اينجا بينالحرمين است. اي علمدار حسين! قربان آن دستان بريده و چشمان تير خوردهتان. امروز ذكر زيباي "يا كاشف الكرب عن وجه الحسين اكشف كربي بحق اخيك الحسين" را زمزمه ميكنم و يقين دارم كه تو ميداني بزرگترين غم و كربم دوري از امام زمانم است؛ پس براي زايل شدن غم بزرگم دعا كن. كاري از : اميرمهدي | + | موضوع: |
عجیب نیست، اگر خدا بخواهد. | چهارشنبه 1388/08/13 | 12:10 PM خداوند درمورد قائم ما سه امر را که درباره سه تن از پیامبران به اجرا درآورده عملی می سازد: ولادت او را همچون ولادت موسی، غیبت او را چون غیبت عیسی و طول عمر وی را چون طول عمر نوح مقدر فرموده است... امام صادق، علیه السلام آن روز که برای نخستین بار داستان موسی، علیه السلام، را برایت خواندم، شگفت زده پرسیدی: عجیب نیست؟ چگونه می شود بیست و چند هزار نوزاد را سر ببرند اما هیچیک موسای کلیم نباشد؟ گفتم: عجیب نیست، اگر خدا بخواهد. وقتی حکایت عیسی، علیه السلام، را شنیدی، با تعجب گفتی: - عجیب نیست؟ چگونه می شود عیسای مسیح زنده بماند اما هیچکس او را نیابد؟ گفتم: عجیب نیست، اگر خدا بخواهد. آنگاه که ماجرای نوح، علیه السلام، را به آخر رساندیم، متحیرانه سؤال کردی: - عجیب نیست؟ چگونه می شود نوح نبی عمری بدین درازی کند؟ گفتم: عجیب نیست، اگر خدا بخواهد. فردای آن روز برایت حکایت دیگر گفتم. گفتم: عجیب نیست حکایت مولایمان مهدی، علیه السلام، که صادق اهل بیت، علیه السلام، آن را چونان حکایت موسی و عیسی و نوح توصیف می کند؟ و تو به آسانی گفتی: برای آن کس که عزیزتر از موسی و عیسی و نوح باشد، عجیب نیست، اگر خدا بخواهد. ای کبوتر دلم هوایی محبتت! سینه ام، آشنای نعمت غم است گر هزار کوه غم رسد، هنوز هم کم است از درون سینه ام ناله های مرغ خسته ای به گوش می رسد. بالهای زخمی ام، نیازمند مرهم است. كاري از : اميرمهدي | + | موضوع: |
|
|